گفته اند كه عربي باديه نشين هر روز براي امرار معاش خود به بيابان مي رفت و در اين مدت فرزند خردسال خويش را نزد سگ باوفايش مي گذاشت و سگ تا آمدن صاحب خود مواظب فرزند و چادر و اقلام او بود. روزي هنگام بازگشت مرد عرب، سگ باوفا به پيشوازش آمد در حالي كه پوزه و دهانش پر از خون بود. مرد عرب با ديدن اين صحنه به گمان اينكه سگ فرزندش را دريده است، بلافاصله شمشير از نيام كشيد و سگ را كشت و باسرعت وارد چادر شد، اما ديد فرزندش خوشحال و خرم است و در كنارش جنازه گرگي كشته شده را ديد. به سرعت به سوي سگش شتافت، اما ديد سگ مرده و با چشماني باز به او مي نگرد. احياناً مي خواهد به او بگويد: اي بني آدم چقدر زود قضاوت كرده و بدون يادآوري سال ها خدمت من، فقط با يك گمان سوء، مرا كشتي

                                         *  *  *

حضرت علي(ع) مي فرمايد: كسي كه گمانش بد است، باطنش بد است. (غرر الحكم، ج5، ص 162)